خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هوا ابرست، پر کن از شراب ناب کشتی راکه از باد موافق بهترست این آب کشتی را
۲
چو دل شد آب، پشت خود به دیوار فراغت دهکه این دریا کند یک لقمه با اسباب کشتی را
۳
خط جام از غم عالم مرا دارالامانی شدکمند وحدتی گردید این گرداب کشتی را
۴
غرور دل یکی صد گشت از سجاده تقویز غفلت بادبان شد پرده های خواب کشتی را
صفحهٔ ۱ از ۳