خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مده در جوش گل چون لاله از کف میگساری راکه نعل از برق در آتش بود ابر بهاری را
۲
ندارد دیده پاک آبرویی پیش او، ورنهبه شبنم می دهد گل منصب آیینه داری را
۳
قیامت می کند در ترکتاز ملک دل، گویاز طفل شوخ من دارد فلک دامن سواری را
۴
بیابان گردی مجنون ز نقصان جنون باشدکه سنگ کودکان باشد محک کامل عیاری را
صفحهٔ ۱ از ۲