شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مده از دست در پیری شراب ارغوانی راشراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را
۲
ندامت چون لبم را در ته دندان نفرساید؟چو گل در خنده کردم صرف، ایام جوانی را
۳
چه خون ها می خورم در پرده دل تا نگه دارمز چشم سوزن نامحرم این زخم نهانی را
۴
به عاشق می دهی تعلیم جان دادن، چه بی دردی!چراغ صبح می داند طریق جان فشانی را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth