خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی راسیاهی لازم افتاده است آب زندگانی را
۲
مده چون غافلان سر رشته تار نفس از کفکه بی شیرازه می سازی کتاب زندگانی را
۳
حیات جاودان بی دوستان مرگی است پا بر جابه تنهایی مخور چون خضر آب زندگانی را
۴
بساط آفرینش را دل آگاه چون باشد؟که خواب مرگ، بیداری است خواب زندگانی را
صفحهٔ ۱ از ۳