خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنهاکه دود عود از خامی گریزد زیر دامنها
۲
ز اقبال جنون آوردهام بیرون ز صحراییسر خاری که خون آرد برون از چشم سوزنها
۳
تو با این روی آتشناک، مپسند آفتاب منکه ماند در سیاهی تا قیامت داغ روزنها
۴
دماغی چون چراغ تنگدستان میبرم بیرونازان وادی که از ریگ روان گیرند روغنها
صفحهٔ ۱ از ۲