خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی از غیرت رویت گریبان چاک گلشنهاز خوی آتشینت تازه دایم داغ گلخنها
۲
نظر بر آفتاب و ماه نگشایند اهل دلدرین کشور نیندازد سیاهی داغ روزنها
۳
ننازم چون به بخت خود، که در عهد جنون مندل سنگین به جای سنگ میبارد ز دامنها
۴
سر آمد سالها از دور مجنون و همان خیزدز چشم آهوان چون حلقه زنجیر شیونها
صفحهٔ ۱ از ۳