شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۷۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجاکوزه شهد شود حنظل افلاک آنجا
۲
در خرابات چه حاجت به مناجات من استدست برداشته دایم به دعا تاک آنجا
۳
در محبت لب خشک و مژه تر باب استهیزم تر نفروشند ز مسواک آنجا
۴
باد در دست برون می روم از صحراییکه بود برق، شکار خس و خاشاک آنجا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth