خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شانه گر باز کند زلف گرهگیرش رانی به ناخن شکند پنجه تدبیرش را
۲
هر که دیوانه آن زلف چو زنجیر شودچرخ در گوش کشد حلقه زنجیرش را
۳
گل خورشید ز هر ذره به دامن چیندهر که آرد به نظر حسن جهانگیرش را
۴
در دو عالم شود انگشت نما چون مه نولب زخمی که ببوسد لب شمشیرش را
صفحهٔ ۱ از ۲