شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وحشتی داده ز اوضاع جهان دست مراکه به زنجیر دو زلفش نتوان بست مرا
۲
بس که آشفته ز سودای توام، می گرددصفحه مشق جنون، آینه در دست مرا
۳
دارم از پاس وفا سلسله بر پا، ورنهمن نه آنم که به زنجیر توان بست مرا
۴
گرچه چون آبله بر هر کف پا بوسه زدمرهروی نیست درین راه که نشکست مرا
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth