خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیم آن شعله که خاموش توان کرد مرایا ز فانوس، قباپوش توان کرد مرا
۲
بیش ازان است فروغ دل نورانی منکز فلک در ته سرپوش توان کرد مرا
۳
خون من در جگر تیغ زند جوش نشاطنیستم باده که بی جوش توان کرد مرا
۴
صاف گردیده ام از درد علایق چندانکه به صد رغبت می، نوش توان کرد مرا
صفحهٔ ۱ از ۳