خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا دل از روی تو شد مطلع انوار مراچشم خورشید شود خیره ز رخسار مرا
۲
بی نصیب است ز من دیده ظاهربینانمی توان یافت به نور دل بیدار مرا
۳
هست بر خاطر من دیدن غمخوار گرانورنه کوه غم او نیست به دل بار مرا
۴
در سیه رویی ازان گشته ام انگشت نماکه سر آمد چو قلم عمر به گفتار مرا
صفحهٔ ۱ از ۲