خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر به گلزار بری آن رخ افروخته راگل به بلبل نگذارد جگرسوخته را
۲
هر که پوشد ز جهان چشم، نماند بی رزقطعمه از دست بود باز نظر دوخته را
۳
نکند چرخ تعدی به جگرسوختگانسرمه در کار نباشد نفس سوخته را
۴
منت زلف مکش دل چو گرفتار تو شدرشته حاجت نبود طایر آموخته را
صفحهٔ ۱ از ۲