خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نشد از روی تو سیراب نظر آینه راشرم رخسار تو خون کرد جگر آینه را
۲
نیست چون کشتی طوفان زده یک جا آرامدر پریخانه حسن تو نظر آینه را
۳
دست مشاطه تقدیر ز جوهر بسته استبه تماشای تو صد جای کمر آینه را
۴
این شکوهی که به رخسار تو داده است خدابیم آن است کند شق چو قمر آینه را
صفحهٔ ۱ از ۳