شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مشرق مهر بود سینه بی کینه ماصاف چون صبح به آفاق بود سینه ما
۲
خون اگر در جگر نافه آهو شد مشکمشک خون می شود از خرقه پشمینه ما
۳
ریشه سبزه زنگار رسیده است به آبچه خیال است که روشن شود آیینه ما؟
۴
آن که بر نعمت الوان جهان دارد دستمی برد رشک به نان جو و کشکینه ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth