شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز عشق، سینه پر داغ گلشنی است مرابه باغ خلد ز هر داغ روزنی است مرا
۲
چرا به عقل ز دیوانگی پناه برم؟که از جنون، دهن شیر مأمنی است مرا
۳
چو شمع، مد حیاتم بود ز رشته اشکبه دیده هر مژه بی اشک سوزنی است مرا
۴
همان ز بخت سیه پیش پا نمی بینماگر چه هر سر مو شمع روشنی است مرا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth