خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همان کسی که به دستِ کَرَم سرشت مرابه زیرِ پای خُم انداخت همچو خِشت مرا
۲
به من چو رشتهٔ زُنّار، کفر پیچیده استنمیتوان بدرآورد از کِنِشت مرا
۳
ز شورِ عشق نمک در خمیرِ من انداختبه دستِ لطفِ عزیزی که میسرشت مرا
۴
به خود چگونه نپیچم، که همچو جوهرِ تیغز پیچ و تاب بود خطِ سرنوشت مرا
صفحهٔ ۱ از ۳