خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خامشی دل روشن شود سیاه مراسیاه خیمه لیلی است دود آه مرا
۲
ز داغ زیر نگین من است روی زمینز اشک و آه بود لشکر و سپاه مرا
۳
چو گردباد به سرگشتگی برآمده امنمی رود دل گمره به هیچ راه مرا
۴
حباب مانع جوش و خروش دریا نیستز مغز، شور نگردد کم از کلاه مرا
صفحهٔ ۱ از ۵