شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان راکه سهم شیر نگهبان بود نیستان را
۲
وصال کعبه کسی را که در نظر باشدبه چشم جای چو مژگان دهد مغیلان را
۳
ز جسم، جان گنهکار را ملالی نیستکه دلپذیر کند بیم قتل، زندان را
۴
ز اشک لعلی من کی دلش به درد آید؟لبی که خون به جگر می کند بدخشان را
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth