خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۷۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیچیده است دست تو دست کلیم رادر حقه کرده لعل تو در یتیم را
۲
موج از حقیقت گهر بحر غافل استحادث چگونه درک نماید قدیم را؟
۳
در قتل ما به نرگس خود مصلحت مبینکاندیشه صحیح نباشد سقیم را!
۴
دریاست داغ حوصله من، که چون صدفمی پرورم به دست تهی صد یتیم را
صفحهٔ ۱ از ۲