شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۷۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شد استخوان ز دورِ فلک توتیا مراباری دگر نماند درین آسیا مرا
۲
درویشیم به سایهٔ دیوار می‌بردهر چند زیرِ بال خود آرد هما مرا
۳
فارغ ز کامِ هر دو جهانم که کرده‌ استحیرانیِ جمالِ تو بی‌مدّعا مرا
۴
دُرِّ یتیم را چه شناسد صدف که چیستسهل‌ است اگر سپهر نداند بها مرا
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth