خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۷۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می در پیاله خون جگر می شود مراباد مراد، موج خطر می شود مرا
۲
گر از در گشاده دل خلق وا شوددل بسته از گشادن در می شود مرا
۳
ریزند خار اگر به ره من، چو گردباددر قطع راه، بال دگر می شود مرا
۴
چون گل درین حدیقه که جای قرار نیستبرگ نشاط، برگ سفر می شود مرا
صفحهٔ ۱ از ۴