شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۷۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از کار رفته دست چو دست سبو مراریزند می چو شیشه مگر در گلو مرا
۲
کی می رسید چاک گریبان به دامنم؟گر می رسید دست به دامان او مرا
۳
رنگین تر از سرشک بود گفتگوی مناز بس شده است گریه گره در گلو مرا
۴
از خویش رفته را نتوان یافت نقش پاسرگشته آن کسی که کند جستجو مرا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth