خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۷۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از باده چون کند عرق آلود ماه رادر چشم آفتاب بسوزد نگاه را
۲
کارم به یوسفی است که از جلوه های شوخدر رقص گردباد فکنده است چاه را
۳
بر صفحه عذار تو، از نقطه های خالکرده است کلک صنع نشان بوسه گاه را
۴
طومار ناامیدی ما ناگشودنی استپیچیده ایم در گره اشک، آه را
صفحهٔ ۱ از ۳