شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۷۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پروای مرگ نیست گدای برهنه راسیل آب زندگی است سرای برهنه را
۲
ایمن مشو به فقر ز اهل حسد که هستصد چشم بد ز آبله، پای برهنه را
۳
پوشیده دار فقر که سگ سیرتان دهردر پوست می فتند گدای برهنه را
۴
حسن از لباس شرم برآید گشاده رویدر پرده نیست صبر، نوای برهنه را
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth