خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۷۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نتوان به بیمثال رسید از مثالهااز ره مرو به موج سراب خیالها
۲
بانگ جرس ز خوبی یوسف چه آگه است؟در کنه ذات حق نرسد قیل و قالها
۳
زرین چو برگهای خزان دیده گشتهانداز باد دستی تو، زبان سؤالها
۴
ما چون قلم تمام زبان شکایتیمدر خلوتی که قال شمارند حالها
صفحهٔ ۱ از ۳