خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۷۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در آتشم ز دیده شوخ ستارههادر هیچ خرمنی نفتد این شرارهها!
۲
خالی شده است از دل آگاه مهد خاکعیسیدمی نمانده درین گاهوارهها
۳
پهلو ز کار عشق تهی میکنند خلقجای ترحم است بر این هیچکارهها
۴
جز حرف پوچ، قسمت زاهد ز عشق نیستکف باشد از محیط نصیب کنارهها
صفحهٔ ۱ از ۲