شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۸۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟خط حاشیه دان می کند آن غنچه دهان را
۲
حیف است شود رشته جان ها گره آلودشیرازه دل ها مکن آن موی میان را
۳
بی تابی عاشق شود از وصل فزون ترناسور کند پنبه ما داغ کتان را
۴
از آتش دوزخ دل عاشق نهراسدبستر ز تب گرم بود شیر ژیان را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth