خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فانوس حجاب است چراغ سحری رادامن به میان بر زده باید سفری را
۲
در دامن منزل نبود بیم ز رهزنهمراه چه حاجت سفر بی خبری را؟
۳
دریاب اگر اهل دلی، پیشتر از صبحچون غنچه نشکفته نسیم سحری را
۴
سختی رسد از چرخ به نازک سخنان بیشبا سنگ سر و کار بود شیشه گری را
صفحهٔ ۱ از ۳