خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی برگی ما برگ نشاط است چمن راشیرازه گلزار بود خار و خس ما
۲
از خامی ما عشق به زنهار درآمدخون شد دل باغ از ثمر دیررس ما
۳
صائب نفس سوختگان حوصله سوزستزندان خموشی چه کند با نفس ما؟
۴
در غنچه دل زنگ برآرد نفس مارسوایی گلبانگ ندارد جرس ما
صفحهٔ ۱ از ۳