شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۸۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی‌قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما رابر ما و خود ستم کرد، هرکس ستود ما را
۲
چون موجهٔ سرابیم در شوره‌زار عالمکز بود بهره‌ای نیست غیر از نمود ما را
۳
تنگی روزی ما بود از گشودن لبتا بسته گشت این در، صد در گشود ما را
۴
در آه بی‌اثر چند سازیم زندگی صرف؟در دیده آب نگذاشت این کاه دود ما را
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth