خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضانظر به نور جمال تو مهر دیده حربا
۲
به جستجوی تو چندان عنان گسسته دویدمکه گشت صفحه مسطر کشیده، دامن صحرا
۳
مکن نصیحت اهل لباس، بخیه به لب زنعبث گلاب میفشان به روی صورت دیبا
۴
عذار ماه کلف دار شد ز پرتو منتدر آفتاب بسوز و مرو به سایه طوبی
صفحهٔ ۱ از ۳