خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز موج خویش بود تازیانه ریگ روان راچه حاجت است محرک، ز دست رفته عنان را؟
۲
دلم ز بیم خزان می تپد، خوشا گل رعناکه در بهار پس سر نمود فصل خزان را
۳
علاج غفلت سرشار کن به اشک ندامتکه قطره ای برد از جای خویش خواب گران را
۴
ز طعن کجروی آسوده است کشتی عزمشچو موج هر که به دریا سپرده است عنان را
صفحهٔ ۱ از ۳