خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که افکنده است پیری در وجودم انقلابخواب من بیداری و بیداریم گشته است خواب
۲
در سراپای وجودم ذره ای بی درد نیستیک سر مو نیست بر اندام من بی پیچ و تاب
۳
از لطایف آنچه در مجموعه دل ثبت بودیک قلم شد محو، غیر از یاد ایام شباب
۴
از کشاکش قامتم تا چون کمان گردید خممد عمر از قبضه بیرون رفت چون تیر شهاب
صفحهٔ ۱ از ۳