خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتابزردرویی می کشد زان روی گلگون آفتاب
۲
پیش آن رخسار آتشناک اندازد سپرگرچه میساید سر از نخوت به گردون آفتاب
۳
تا به روی آتشین یار کردم نسبتشاز زمین تا آسمان گردید ممنون آفتاب!
۴
می دهد رنگی و رنگی می ستاند هر زمانبس که باشد منفعل زان روی گلگون آفتاب
صفحهٔ ۱ از ۴