شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۸۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتابتا مگر آید به چشم خلق رنگین آفتاب
۲
از بهشت روشنایی روزنی واکرده استدر دل هر ذره از مژگان زرین آفتاب
۳
تا مگر روی ترا ز آیینه بیند پیشترمی جهد هر صبحدم از خواب شیرین آفتاب
۴
دامن فکر بلند آسان نمی آید به دستزرد شد تا مطلعی را کرد رنگین آفتاب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth