خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون چراغ روز، با آن روشنایی آفتابهست با رویش خجل از خودنمایی آفتاب
۲
از خجالت مشرق پروین شود رخساره اشچهره گر با او شود از بی حیایی آفتاب
۳
آب را مانع ز گردیدن شود در دیده هاداغ روی اوست در حیرت فزایی آفتاب
۴
چون زر قلب، از رواج حسن روز افزون اوزردرویی می کشد از ناروایی آفتاب
صفحهٔ ۱ از ۷