خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم عاشق خاک کوی دلستان بیند به خوابهر چه هر کس در نظر دارد، همان بیند به خواب
۲
گل که در بیداری دولت غم بلبل نخوردناله مستانه اش را در خزان بیند به خواب
۳
هر کسی را صبح امیدی است در دلهای شبتشنه آب و خواجه زر، سگ استخوان بیند به خواب
۴
دل ز یاد زلف زد بر کوچه دیوانگیمست گردد فیل چون هندوستان بیند به خواب
صفحهٔ ۱ از ۳