خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چربقسمتم چون شمع کاهش شد ز گفت و گوی چرب
۲
برق عالمسوز شد، افتاد در خرمن مراهر چراغی را که روشن کردم از پهلوی چرب
۳
تشنگی نتوان به شبنم بردن از ریگ روانخشکی سودا نگردد کم به گفت و گوی چرب
۴
با سبک مغزان تن پرور، سخن بی فایده استاز قبول نقش، کاغذ راست مانع روی چرب
صفحهٔ ۱ از ۳