شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۸۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو که بی پرده رخ خود ننمایی در خوابچه خیال است به آغوش من آیی در خواب؟
۲
شمع بالین خود از دیده بیدار کنیگر بدانی چه قدرها به صفایی در خواب
۳
تا به بیداری و مخموری و مستی چه کنیتو که چون چشم، دل از خلق ربایی در خواب
۴
عالم از بی خبران، دیده خواب آلودی استبه امیدی که رخ خود بنمایی در خواب
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth