خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دست کوته مکن از دامن احسان طلبتا کشی نکهت یوسف ز گریبان طلب
۲
سالک آن به که شکایت ز ملامت نکندکه بود زخم زبان، خار بیابان طلب
۳
رهرو عشق محال است که افسرده شودعرق سرد ندارد تب سوزان طلب
۴
پنجه سعی ترا ناخن غیرت کُندستورنه بی لعل و گهر نیست رگ کان طلب
صفحهٔ ۱ از ۴