خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی ز عارض گلرنگ، خونی می نابعرق به روی تو جام شراب در مهتاب
۲
به پای آبله ریز آنقدر ترا جستمکه غوطه زد به گهر رشته های موج سراب
۳
خرد به زور می ناب برنمی آیدمرو به کشتی کاغذ دلیر بر سر آب
۴
هوای خانه به ویرانیش کمر بنددکسی که خانه ز دریا جدا کند چو حباب
صفحهٔ ۱ از ۲