خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا گل ز عکس عارض او چیده است آبدر چشمه از نشاط نگنجیده است آب
۲
بر روی آب آنچه نماید حباب نیستصد پیرهن ز عکس تو بالیده است آب
۳
تا سرو خوش خرام تو از باغ رفته استرخسار خود ز موج خراشیده است آب
۴
نعلش در آتش است ز هر موج پیش بحرآسودگی ز عمر کجا دیده است آب
صفحهٔ ۱ از ۳