خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جای صدف بود ز گرانی زمین در آبباشد حباب از سبکی خوش نشین در آب
۲
شاه و گدا به دیده دریادلان یکی استپوشیده است پست و بلند زمین در آب
۳
در راه سالکی که چو خاشاک شد سبکهر موجه ای پلی است خدا آفرین در آب
۴
دارم به بادبان توکل امیدهاهر چند شد سفینه من کاغذین در آب
صفحهٔ ۱ از ۵