خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از چشم نیم مست تو با یک جهان شرابما صلح می کنیم به یک سرمه دان شراب!
۲
از خشکسال توبه کم کاسه می رسیمداریم چشم از همه دریاکشان شراب
۳
زنهار شرم دختر رز را نگاه داردر روز آفتاب مپیما عیان شراب
۴
هر غنچه ای ز باده گلرنگ شیشه ای استدیگر چه حاجت است درین بوستان شراب
صفحهٔ ۱ از ۳