خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آبحیف است که آیینه نیرنگ شود آب
۲
در دیده روشن گهران رنگ نداردهر چند ز گلزار به صد رنگ شود آب
۳
تیغ تو شد از کشتن عشاق رگ لعلدر کان بدخشان می گلرنگ شود آب
۴
چون در دل شیرین نکند کار، چه حاصلکز ناله فرهاد دل سنگ شود آب
صفحهٔ ۱ از ۲