خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دست و پا بسیار زد تا عشق ما را پاک سوختشعله خون ها خورد تا این هیزم نمناک سوخت
۲
بی گناه است آسمان در تیره بختی های مااختر ما را فروغ شعله ادراک سوخت
۳
موج آب زندگانی می زند در زیر خاکرشته جانی کزان رخسار آتشناک سوخت
۴
شاهراه دوزخ سوزان، رگ خامی بودامن شد از سوختن هر کس که اینجا پاک سوخت
صفحهٔ ۱ از ۳