شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۹۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناستشبنم روشن گهر در گلستان فرمانرواست
۲
اهل دل را کعبه و بتخانه می دارد عزیزخال موزون هر کجا بر چهره افتد خوشنماست
۳
می کند بی دست و پایی دشمنان را مهربانموج دریا بر خس و خاشاک، بازوی شناست
۴
سرفرازان جهان را خاکساری زینت استگوهر شهوار را گرد یتیمی کیمیاست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth