خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوربین خونین جگر از نظم احوال خودستروز و شب طاوس لرزان بر پر و بال خودست
۲
شیشه ای کز طاق افتد بشکند، چون آسماناز هزاران طاق دل افتاد و بر حال خودست؟
۳
خاکساری شد حصار از دیده بدبین مراگوهر از گرد یتیمی پرده حال خودست
۴
عقده حرص از مرور زندگی گردد زیادشاخ آهو پر گره از کثرت سال خودست
صفحهٔ ۱ از ۳