خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جای غم خالی بود تا ساغر از صهبا پرستدور دور می پرستان است تا مینا پرست
۲
بر مراد ماست گردون تا قدح در گردش استپشت ما بر کوه باشد تا خم از صهبا پرست
۳
از شراب عشق رنگی نیست موجودات راعالمی قالب تهی کردند و این مینا پرست
۴
مور صحرای قناعت شو که برگ زندگیگر پر کاهی است، در دامان این صحرا پرست
صفحهٔ ۱ از ۳