خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باده مرد افکن من معنی روشن بس استساغر و مینای من کلک و دوات من بس است
۲
چون زلیخا مشربان ما را تلاش قرب نیستدیده یعقوب ما را بوی پیراهن بس است
۳
عاشقان پروانه مشرب را درین هنگامه هاگر دل روشن نباشد، چهره روشن بس است
۴
تا قیامت خونبهای ما ازان وحشی غزالاین که دست افکنده خون ما بر آن گردن بس است
صفحهٔ ۱ از ۳